X
تبلیغات
coquelicot fleur

coquelicot fleur

تقصیر فاصله نیست . هیچ پروازی مرا به تو نمی رساند وقتی تو در کار گم کردن خود باشی

میدونم که تو یادم نیستی بهم فکر نمیکنی برام مهم نیست

اما من نمیتونم فراموشت کنم

حتی نمیتونم مثل تو که ازمن متنفری ازت متنفر باشم تنفر که هیچی حتی دوستت نداشته باشم  !

الان رفتم به سال ۸۴ اونسالی که تو پارک نزدیک دانشکده مون فرهادو برای اولین بار دیدی.هردوتون خیلی مضطرب بودید . فرهاد مثل پسر بچه کوچولویی دستپاچه بود ...

دوستتون داشتم از ته دلمممم

نمیتونم فراموشتون کنم

شقایق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 23:19  توسط myosotis  | 

کجاییی بی معرفتتتتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 18:0  توسط myosotis  | 

سلام . یک سلام بعد مدتها . یک سلام  از سر دلتنگی و حس تنهایی

قرار بود دیگه ننویسم ولی چه میشه کرد دل من کجا رو داره برای حرف زدن؟

چند شب پیش خیلی مفصل خواب تو و فرهادو دیدم . خواب دیدم اومدید ایران و دیدن من ! چقدر تو خواب باهام مهربون بودید و دلتون برام تنگگ شده بود .

البته خودم میدونم مگه تو خواب ببینم .... نمیدونم چرا هنوز خوابتو میبینم و تو خواب با هم خیلی خوبیم بهتر از گذشته ها حتی انگار تو بزرگتر و با تجربه تر شده باشی و خانوم تر و فهمیده تر و دیگه زود ناراحت نمیشی و از بچه بازی خبری نیست ...

بگذریم خیلی دوست دارم باهات حرف بزنم خیلی دلم برات تنگ شده شاید هیچکس شاید نه حتماااا که هیچکس جای تو رو برای من پر نکرده شاید برای اینکه جایگاهت منحصر بفرد بود

به وسعت دریا دلتنگتم .....

ایرانسلمو خیلی وقته استفاده نمیکردم اما چند وقته دوباره انداختمش تو گوشی دو تا سیم دارم . گاهی توهم میزنم که میخای بهم زنگ بزنی !

نمیدونم زندگی تو اون سوئد خراب شده که ازش نفرتتتت دارم با تمام وجود چطوره . اما سمانه که رفته ایتالیا خیلی خودشو دور نمیبینه از ایران و عوض نشده تو رو نمیدونم ...

روز و شب دعا میکنم که کارامون درست نشه بیام اونجا چون متنفرمممم ازش حتی برای تفریحی هم حاضر نشدم ۲ هفته بیام

حس میکنم شاید اون از من جدات کرد . نمیدونم

اگه میدونستم به حرفام گوش میدی بهت یه چیزی میگفتم که تو دلم مونده

اما خوب میدونم که نمیخونی

پس بیخییییییییییال

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 8:19  توسط myosotis  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:51  توسط myosotis  | 

به نظر من حرفی هم بعد اینهمه مدت باقی میمونه ؟

پس چرا من هنوز درگیر تو ام ؟

به نظر تو عشق و  دوست داشتن کدوممون واقعی تر بود؟

به اندازه مرگگگگگگگگ دلتنگتم

شاید چون مرگ رو لمس کردم با تمام وجودم بعد از مرگ تئودور

 

شبها هر شب باید بیای بخابم بشینی پیش این دل خرابم

نبینم که باز گریه کردی به جونت خواب دیدم که برمیگردی .....

چند وقت پشت هم خواب میدیدم که برگشتی به بارم خواب دیدم یک دختر بدنیا اوردی

معمولا این چند وقت خوابام تعبیراش همه درست بوده

اره کشانو خواب دیدم حامله است بود

بابامو قبل مرگش ۲ هفته هرشب یا اکثر شبها خوابشو میدیدم ....

شاید اومده باشی . شاید مادر شده باشی

شاید شاید شاید خیلی چیزهای جدید برات اتفاق افتاده باشه

آره بعده ۳ سال حتما خیلی چیزها عوض شده به جز دل من که شاید همیشه تنگه

به جز احساسات من که متاسفانه همیشه عمیقه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:29  توسط myosotis  | 

و تو میروی ، بی من ، که گره بزنی ، سبزه ی تمام خاطره هامان را

و دور کنی از خودت ، تمام مرا . . .

سیزده فرصت خوبی است

برای دور کردن نحسی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت 20:20  توسط myosotis  | 

 

خيلي ممنون، انقدر آسون، منو داغون كردي
واسه احساسي كه داشتم، دلمو خون كردي

تو كه هيچ حسي به اين قصه نداشتي واسه چي؟
منو به محبت دو روزه مهمون كردي
همه عالم ميدونستن كه بري ميميرم
اما رفتي و همه عالمو حيرون كردي

خيلي ممنون واسه هرچي كه اوردي به سرم
خيلي ممنون ولي من هيچوقت ازت نميگذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همين سر به هواييت منو ويروون كردي

من كه با نگاه شيرينه تو فرهاد شدم
مگه اين كافي نبود كه منو مجنون كردي
همه عالم ميدونستن كه بري ميميرم
اما رفتي و همه عالمو حيرون كردي
خيلي ممنون واسه هرچي كه اوردي به سرم
خيلي ممنون ولي
من هيچوقت ازت نميگذرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 14:19  توسط myosotis  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 10:58  توسط myosotis  | 

...........................................

خداحافظ ای عشق برو بسلامت ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 11:15  توسط myosotis  | 

انقدر درک وشعورت بالاست که بهم تسلیتم نگفتی کاری ندارم میدونم فراموشم کردی منم زین بعد فراموشت میکنم برای همیشههههههههه.فقط یک نصیحت هرچیزی توی زمان خودش قدرشو بدون.از تیودور ترسناکتر و مظهر خشم و قدرت برای من تو زندگی کسی بدتر نبود.اما وقتی مرد داغون شدم.روز ولنتاین خاکش کردیم!احساس کردم پاره ای از وجودمو زیر خاک گذاشتن بخشی از قلبمو.انگار دقیقا سر همونجا بود که تو رو خاستم فراموش کنم و غم دیگه ای جایگزین غم رفتن تو از پیشم شد.و همه کسانی که بهم ظلم کردن که قسم خوردم هرگز حلالشون نکنم مثل مادر تو و سهیلا حاج خانوم.و خانم محبوب!اما اونجا همه رو حلال کردم حتی تئودوری که کم در حقم ظلم نکرد.دریاب دریاب دریاب . امروزتو . و فردایی که دیگه پدرو مادری در کنارت نیستن یا حالا حتی دور از تو که فحشتم بدن و عاقت کنن یا فراموشت

کاش زندگی دگمه فلش بگ داشت اونوقت خییییییییلی چیزها رو عوض میکردم خیلی از تجربیاتمو اصلاح میکردم.هم در مورد تو هم پدرم

اگه به گذشته برمیگشتم میپذیرفتم مدل پدرم رو و به جای غصه خوردن و ترسیدن ازش سعی میکردم هموننننننجوری که هست بپذیرمش و بیشتر از اون دوسسسسسستش داشته باشم.شاید گفتن این حرف از زبان من مسخره باشه اما دریییییییاب لحظه ها رو دریاب پدرتو و حتی مادرو برادرتو....

هرچند که نخانت تو دنبالشون باش وقتی بمیرن خییییلی حسرت میخوری

داغون تر از همیشه

داغوووووووووووووووووووووووووونم .....

داغوننننننننننننننم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 9:44  توسط myosotis  |