!)چرا باده مي نوشي؟
-) براي اينکه فراموش کنم...
!)چه چيزي را فراموش کني؟
-) شرمندگيم را...
!) شرمندگي از چه؟
-) شرمندگي باده گسار بودنم را...!
برگرفته از کتاب شازده کوچولو
سخن از پیوند سست دو نام و جنبش در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست!...
سخن از زندگی نقره ای آوازی ست،
که سحر گاهان فواره ی کوچک میخواند.
آنها حقیقت را در باغچه پیدا کردند! در نگاه شرم آگین گلی گمنام
سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست!...
سخن از روزست... و پنجره های باز
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق آنهاست...
که پلی از پیغام عطر و نور و نسیم
بر فراز شبها ساخته اند .../
خواهر فاطیما
آسمانا ! همه ابریم گره خورده به همسر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم ؟
باغبانا ! از تو چشم تو آموخته ايم
كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كنيم!.... >> داغ مادر باادبان تازه شد امشب....<<
بانو!..
من از ساعت متنفرم از این اختراع عجیب بشر که جای خالی حضور شما رو به رخ دلتنگی های من می کشد ،....،.
فاطیما آنتی اومانیسم