تبليغاتX
قهوه تلخ

 

'We have sent you an apostle who belongs
to your own nation.
He will recite our revelations and purify you of sin.
He will explain to you the book which we have
dictated to him; he will make you wise,
teaching you things of which at present
you know nothing.
Remember me, and I shall remember you.
Give thanks to me, and I shall never reject you.'

-Qur'an, Al-Baqara, Surah 2:151-152

+ ریخته شده در پنجشنبه 1386/09/29;ساعت 3:9;


در زمانه‌اي كه ما دو پا هابا جنگ‌افزارهايي مدام كشنده‌تر، همدیگرو میکشیم ـ ـ ـ ـ
تا سر حد مرگ يكديگر را گرسنه رها مي‌كنیم ـ ـ ـ ـ ـ

باور اینكه كاري از دستمون ساخته نيست ـ ـ ـ ـ ـ
و كوشيدن به از كف ندادن‌ سر زندگي!!

و باز دوست داشتن‌ِ هم،دوست داشتن‌ِ هم ـ ـ ـ ـ ـ
و گرسنه باز گذاردن‌ هم تا سر حد مرگ!!

دوست داشتن‌ِ هم و كشتن‌ِ هم در گذار‌ِ زمان و باز دوست داشتن هم ـ ـ ـ ـ ـ
با جنگ‌‌افزارهايي مدام كشنده‌تر!!

*فاطیما پر تضاد

 

+ ریخته شده در چهارشنبه 1386/09/28;ساعت 2:28;

 

نه كشته مي‌شوند و نه مي‌ك‍ُشند
تنها زخمهايي ناسور...
در پارچه‌اي پاك

*فاطیما پانسمان

 

+ ریخته شده در سه شنبه 1386/09/27;ساعت 0:51;

 

مجرم،

با توسل به جرم سخن مي‌گويد!

جرم، با توسل به عواقب‌ خويش سخن مي‌گويد!!

عواقب‌ِ جرم، خويشتن را از هر دليلي تبرئه مي‌سازند!!!

 

*فاطیما حقوقدان

 

+ ریخته شده در دوشنبه 1386/09/26;ساعت 2:38;

 

بيدارتر از آنم،،، كه چشم بگشايم و بخواهم تو را ببينم.
...و ببينم‌
كه تو نيستي!
                                               در كنارم...

 

*فاطیما بینا

 

+ ریخته شده در یکشنبه 1386/09/25;ساعت 1:44;

 

تا با آن حد رسیدم که فریاد کشیدم: «چه‌ گونه مي‌شود كه من به سوی‌ِ دنيا مي‌آيم؟؟»

و باز هم تو...فقط تو نزدیک! در گوشم زمزمه کردی: «تو نمي‌آيي تو در حال‌ رفتني

 

*فاطیما با کوله پشتی

 

+ ریخته شده در شنبه 1386/09/24;ساعت 2:15;

 

دسته گُلی به طرح‌ِ دل
در نشاط خیس پاییز:
وقتی كه قطره‌اي سنگين فرو مي‌افتد
برگ، تمام  قامت به لرزه مي‌افتد....!

 آقای حمید و نفیسه لطیفم . . . تپش هاتان جاویدان.

*فاطیما دوستدار

 

+ ریخته شده در جمعه 1386/09/23;ساعت 4:1;

 

                                                . . . تا بشکند دیوار من!

 

*فاطیما سیمانی

 

+ ریخته شده در چهارشنبه 1386/09/21;ساعت 13:30;

   

برسنگ قبرمن بنویسید: خسته بود! اهل زمين نبود، نمازش شكسته بود...
بر سنگ قبر من بنويسيد: شيشه بود! تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود....

 

*فاطیما میهمان بی دردسر

 

+ ریخته شده در یکشنبه 1386/09/11;ساعت 16:19;

 

آی آدم بزرگا ! ...   عادت کردین بدون سلام سوار تاکسی بشین، وقتی که عادت کردین برای خرید یه مجله فقط دست دراز کنین و پول بدین...چرا؟ چون اینجا شهره!

وقتی در شلوغی شهر موجودات انسانی، به این عظمت به هم تنه می زنند... بی آنکه به صورت هم نگاه کنند....توجه به حیوانات دیگه واقعاْ کار تجملی ایه!!

                چقدر انسان تحقیر شده!...

                                                                چقدر انسان کوچک شده!...

*فاطیما محقر

 

+ ریخته شده در جمعه 1386/09/09;ساعت 10:6;