تبليغاتX
قهوه تلخ
 

یاس یك شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یك سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر می‌شود
راهی شب‌های دیگر می‌شود

ما سر خود را اسیری می‌بریم!
ما جوانی را به پیری می‌بریم...
 

*فاطیما دخترخوانده

پ.ن:شاعر ناشناسمه

+ ریخته شده در دوشنبه 1387/02/30;ساعت 1:46;

 

هر روز عصر
مرد اسباب بازی فروش
رد دستان کودکانه را
از شيشه ويترين
پاک مي‌کند ...

 

*فاطیما پژوهشگر


+ ریخته شده در یکشنبه 1387/02/29;ساعت 20:18;

 

همزبانی های تن فرسای تنهایی،

با هجوم سردمهر های این قرن،،،

آنکه باید بگذر از قلب طوفان ها تویی

امید برگ و باری هست.......همین فردا !

*فاطیما هم خط

+ ریخته شده در شنبه 1387/02/28;ساعت 1:0;

 

تو تنها کسی هستی که هیچ وقت به من نمی گی: "برو قدر زندگیت را بدان..."

 

*فاطیما شورمند 

+ ریخته شده در دوشنبه 1387/02/23;ساعت 23:29;

 

- تو مسئول نیستی! منظورم و می فهمی؟؟

* نه منظورت رو نمی فهمم!! دید متفاوت الزاماْ درستی نیست. نمی تونم احساسم رو به دلخواه دیگران و پول در آوردن عوض کنم!

-این نوعی محکوم کردنه...

*هرگز فکر محکوم کردن کسی و نکردم. من که مسئول کارهای مردم نیستم!

-همین انتقاد کردنت یه جور محکوم کردنه!...

*عقیده من چه ربطی به انتقاد داره؟! از اینکه به فکر و عقیده خودم پایبندم و تو از اون دلخوری سر در نمی آرم!

-این یعنی فاصله ایجاد کردن...

*چه فاصله ای؟ من به تو حق میدم، تو چرا به من حق نمیدی؟ مگه آدم ها نمی تونند با هم باشند و آزاد باشند؟

-منظورت از آزادی چیه؟ سکوت تو یه جوری شخصیه! نوعی مخالفت بی صدا ! آدم احساس میکنه محکوم شده! در حالی که این چیزا جزیی از زندگیه. عیش و شادی زندگیه!

 

*فاطیما خاکستری

+ ریخته شده در شنبه 1387/02/21;ساعت 3:30;

 

کسی چراغ کهنه ای به آسمان نمی دهد

کلون سردخانه را کسی تکان نمی دهد

 

*فاطیما متلاطم

+ ریخته شده در پنجشنبه 1387/02/19;ساعت 0:6;

 

 لایه های ترک خورده این کویر

 زلالی باران را له له می زند...

 

*فاطیما مبتلا

+ ریخته شده در سه شنبه 1387/02/17;ساعت 22:56;

 

ای روح برتر!  در راستای 

ادراک دردناک تحلیل محبت آمیز معمای این سفر کوتاه کشدار خاکی 

 ياريم کن.

 

*فاطیما هم خط

+ ریخته شده در شنبه 1387/02/14;ساعت 2:2;

 

درخت سوخته شاخه های مرده بسیار داشت و دیگر هیچگاه فرا رسین بهار را احساس نمی کردنند،

اما این درخت هنوز با وقار چنین مینموند که زنده است!

بر اثر آفتاب سوخته بود، اما هنوز به آرامی شکوفا می شود.....

 

*فاطیما موقر

+ ریخته شده در سه شنبه 1387/02/10;ساعت 14:0;

 

معصومیت تنها با مرگ گذشته فرا خواهد رسید. اما ما هیچگاه در گذشته نمی میریم. همواره بخشی از گذشته، قسمت کهنه و پاره پاره ی آن در ما باقی میماند و همین بخش است که ذهن را به زمان پیوند میزند و به آن متکی میسازد. پس زمان دشمن معصومیت است. باید هر روز در هر آنچه که ذهن به چنگ آورده و بدان دست می یابد بمیرد!

*فاطیما پژوهشگر

+ ریخته شده در سه شنبه 1387/02/10;ساعت 13:19;

 

روابط  ن زد ی ک  همواره بین

 آرامش و ویرانگری

،،، بین آتش و یخ

در نوسان است!!....

 

*فاطیما مبتلا

+ ریخته شده در شنبه 1387/02/07;ساعت 13:37;

 

هنگامیکه به بیرون مسجد و به فضای باز بازگشتم و به نور خیره کننده خورشید و درختان بلند می نگرستم در شگفت شدید شدم که چرا همواره آدمی خویشتن را در تصویری که با دستان و اندیشه اش ساخته و پرداخته، پرستش می کند؟؟

*فاطیما متفکر

+ ریخته شده در جمعه 1387/02/06;ساعت 1:37;

 

 با لحنی پر حرارت و با آوایی بلند گفت:

 "من می خواهم خدا را بشناسم"

 

...و کرکس ها روی همان درخت همیشگی نشسته بودند.

 

*فاطیما مورچه

+ ریخته شده در دوشنبه 1387/02/02;ساعت 22:50;

 

زندگی کسانی که خود را کشتی شکسته می دانند،

 تنها در شکار گنهکاران خلاصه می شود.

 

 

*فاطیما پژوهشگر

+ ریخته شده در یکشنبه 1387/02/01;ساعت 13:43;