-وای فاطیما من واقعاً دوست دارم در همه ی علوم صاحب نظر باشم!
و این صدای من بود که با طول موج کوتاه تری از پشت بسیار خطوط مخابراتی گوشش را پر کرد:
*کدوم علم عزیز من؟؟ تو داری واسه علمی که چگونه زیستن را یادت میدهد نه چرا زیستن را مخ میذاری؟ واسه علمی که تو بر اریکه قدرت می نشاند و چشم زیبابینت را کور میکند؟
-نه فاطیما ! پی بردن به نظام آفرینش آدمی را به ناظم این منظومه میرساند!
*آره میرساند! منتها نه تا وقتی که بشر قانون کشف می کند برای بر خوردار تر بودن. برای مسلط تر بودن و بس!!
*فاطیما پژوهشگر
آنچه را هستم به عنوان خود احساس نمی کنم.
بلکه چیزی به نام خویش احساس میکنم که خودم نیست (!)
*فاطیما حیران
نمی دانم امروز چندم جهنم است
نعشِ شش ستاره بر دوش دارم
سیر از گرسنگی ام
و هی به تو می اندیشم
*فاطیما الینه
با تشویشی روبرو هستند و می کوشند معمای مرا حل کنند و سؤتفاهم را برطرف سازند.
- - - - - - -
سؤتفاهمی در میان است؟
*فاطیما متفکر
چقدر بی تو
از خواب بپرم
شيشهی آب را سر بکشم
و چيزی از پنجره بپرسم؟
چی بپرسم ديگر؟
خواب مرا نمیبرد
میآورَد
تو را میآورَد
بی آنکه باشی ...
* فاطیما نمک گیر متلاطم
¤ عباس معروفی
گفته اش را چندان به دقت گوش نداده بود. آفتاب در این پیاده روی بی سایبان با شدت زیاد می تابید و به دشواری می شد دقت خود را تمرکز داد.
سرش را به شانه های خویش متمایل میکرد و به چیزی توجه نداشت.با وجود اینکه می کوشید توضیحات او را دنبال کند.....
او با سماجت آمیخته به سستی، پیوسته نگاهای خود را به طرفی که انگشت نشان میداد متوجه میکرد! و حالا که با اطوار هایش رشته صحبت را بریده بود: مانند او خیره خیره به آنها می نگریستند.
*فاطیما موقر
- اوه! فاطیما در واقع بینی زیاده روی میکنی!
*میدونم....وقایع هم طوری با سردی و خشونت جور می شوند که تأثیرشان در من حتمی است.
*فاطیما شکیبا
"زندگی جاودان در دسترس کسی نیست."
جان کلام خود را با صدای تازه و ترسناک بیان میکنم: با صدای آواره ای که صدای مشخص دنیای امروز ماست!
*فاطیما پژوهشگر
عده ای می آیند.
عده ای می روند.
عده ای به انتظار من می خندند.
*فاطیما خاکستری
به خوابهای شیرین می برندش
کاش می توانست خوابهایش را
به تصویر بکشد ...
روزگار می گذرد
شب
روز ،
شب
روز
سیگارهای تلخشان تکرار می شوند
خواب های شیرین ، اما ...
*فاطیما متفکر
What have I prepared for death
Will I be in heaven or Hell fire
How often do I remember death
Think about the moment your body is being washed and prepared to enter your grave...
Think about the day people will be carrying you to your grave..
and your families crying.. think about the moment you are put in your grave
Just imagine.. imaging yourself in your grave..down there in that dark hole...
ALONE... it's too DARK... you cry for help, but there is no answer... Nobody can help you... it's too NARROW.. your bones are squashed...
You regret all the bad things you've done during your life... you regret missing the 5 PRAYERS
you regret listening to music
You regret your disrespectful manners towards everyone, especially your parents..
you regret not wearing your hijab
You regret ignoring the orders of ALLAH..
YOU REGRET IGNORING THE KNOWLDGE OF ISLAM
YOU REGRET ALL THE BAD THINGS YOU'VE DONE..
THERE IS NO ESCAPE.. YOU WILL FACE YOUR PUNISHMENT FOR EVERY LITTLE THING YOU'VE DONE...
You are ALONE in your grave only with your DEEDS..no money, no jewelries, nothing.. ONLY YOUR DEEDS..
AND WHEN IT IS SHUT,
YOU FEEL LIKE SCREEMING AND TELLING EVERYONE NOT TO GO.. TO STAY BESIDE YOUR GRAVE
BUT, YOU CAN'T BE HEARD.. THEY LEAVE YOU AND GO AND YOU HEAR THEIR FOOTSTEPS.. AND HEAR THEM CRYING THEY WALK AWAY ... AND THEN TOTAL SILENCE
YOU THOUGHT YOU WOULD LAST FOREVER IN THIS WORLD, YOU THOUGHT YOU WILL STAY WITH YOUR FRIENDS AND FAMILIES FOREVER... YOU THOUGHT YOU WILL HAVE FUN FOREVER... NO
YOU WERE WRONG!!!
THEY LEFT YOU ALONE...
JUST SPEND FEW MINUTES AND LOOK AT YOUR FUTURE HOMES... AND SPEND THE WHOLE OF YOUR LIFE PREPARING FOR THEM...
YOU CANNOT AFFORD TO IGNORE THIS, YOU NEED TO REMEMBER THIS EVERY MINUTE, EVERY HOUR, EVERY DAY..
EVERYTIME YOU ARE ABOUT TO COMMIT A SIN, REMEMBER THE DESTROYER OF PLEASURES:
DEATH