تبليغاتX
قهوه تلخ
 

التماست نمي کنم
هرگز گمان نکن که اين واژه را
در وادي آوازهاي من خواهي شنيد
تنها مي نويسم بيا
بيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير .......

*فاطیما خاکستری

+ ریخته شده در یکشنبه 1387/06/31;ساعت 3:3;

 

اگر او تمام آن مدت حتي يكبار ظاهر نمي‌شد، آيا من مي‌خواستم، آيا من مي‌توانستم، تمام آن مدت، به التماس كردن‌ام ادامه دهم؟ نه منصفانه نيست، در خلوتگاه كوچكم غيب شد و مرا با چيزهاي ديگري مشغول كرد، يا با هيچ، مرا با هيچ مشغول كرد؟ تا اينكه زمانش فرا رسد...............

*فاطیما متلاطم 

+ ریخته شده در یکشنبه 1387/06/31;ساعت 1:25;

 

 با دنیای یخ زده برخورد کردم،

چرا برای خو کردن و نه حتی برای راندنش برنامه ریزی نشدم؟؟

 

*فاطیما نی نی

+ ریخته شده در شنبه 1387/06/16;ساعت 1:45;

 

در باغ ناتمام تو، ای کودک!

شاخسار زمرد تنها نبود، بر زمینه هولی می درخشید.×

 

*فاطیما نوزاد 

×سهراب

پ.ن: از تمامی مهربانانم که با پیام، پکیج و پاکت های(!)  خجسته شان این قدم نورسیده <<>> را گلباران کردند، صمیمانه سپاسگزارم.

 

+ ریخته شده در جمعه 1387/06/15;ساعت 3:17;

 

تمام رنگ ها را میتوان روی یک مبل بی حالت یک نفره بین پنج نفر تقسیم کرد درست در لحظه ای که انگشتانم روی شکلات آب شده از شمع روی کیک سفارشی لغزید.

در روشنی ای که خلاصه میشد در تبلور کودکی... در قهقه های رها از  دغدغه... در یکی از یکی در میان بسته های زرد-صورتی...که همه ازش نمونه ای  دارند!

 

شیفتگی را از ورای تور رو تختی ای، در دیدگان،

پیوستگی را در سبد گل و رز هلندی،

پروانگی را در وجود نبودی که بود،

و  زندگی را در تکه کره آب شده در دهان چشید...

 

*فاطیما کال 

پ.ن: عزیزانم: بهار، شیوا، نفیسه،سارا، نازنین و سعیده جانم دانه های دلشان پیداست!..

+ ریخته شده در پنجشنبه 1387/06/07;ساعت 1:38;

 

شوق موقتی اش به پایان رسید و آن لهیب تند و تیز رو به فروکش نهاد.

 در آن زمان از تحمل بار گران  ک ل م ه  به تنگ آمده و شانه خالی کرد و بار سفر را از ابتدا یا در نیمه راه یا در جایی نزدیک به انتها به زمین گذاشت (!) و از سفر متنفر شد......

 *فاطیما پژوهشگر

+ ریخته شده در شنبه 1387/06/02;ساعت 3:11;

 

نگران نباش!

برای حفظ حاشیه از متن عقب نمی افته.

 

*فاطیما دوستدار

+ ریخته شده در جمعه 1387/06/01;ساعت 1:52;