اشتیاق نگاه خسته ام را در گردش گذرای روزگار کهن نوینم دید. انگشت اشاره اش سعی بین من و خودش را طی کرد پس من خوانده شده ام!
*فاطیما نمک گیر
پ.ن: رهسپار خانه ی پدری ام....
راستگویی و دیوانگی مرا نباید به بازی میگرفت!!!....
*فاطیما الینه
اگر در ماهیت شب شک بیاوری، در این صورت نه شب وجود دارد نه روز، فقط یک روشنایی مبهم وجود خواهد داشت که هنگامی یادبود روز و زمانی حسرت شب را به یاد می آورد.
*فاطیما دوستدار
هر کسی قفس خود را به دنبالش میکشد؛ کسی که در قفس می ماند. داخل هیاهو نمی شود. روشن بینی غریبی را یدک میکشد و بسیاری از امور را بهتر از دیگران می بیند.
*فاطیما متفکر
مالکیت و دارایی به هیچ وجه د ل ب س ت گ ی را نشان نمی دهند.
*فاطیما پژوهشگر
دیوونه ای برای نجوای با یه قبر عربده می کشید
التماس می کرد،
رفتن طرفش و دوباره صداش زدن، دوباره نشنید............
طنابی رو که دورش بسته اند، کشیدند. بلندنشد............
پس؛ به زور روی زمین کشیدنش.
*فاطیما الینه
تو را به جان نفس هاي نرم کبوتران هره نشين
بيا و امشب را
بي واسطه ي سکسکه هاي گريه کنارم باش
مگر چه مي شود
يکبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت کنم ؟
ها ؟
چه مي شود ؟
*فاطیما متلاطم