شوق موقتی اش به پایان رسید و آن لهیب تند و تیز رو به فروکش نهاد.
در آن زمان از تحمل بار گران ک ل م ه به تنگ آمده و شانه خالی کرد و بار سفر را از ابتدا یا در نیمه راه یا در جایی نزدیک به انتها به زمین گذاشت (!) و از سفر متنفر شد......
آخر شنيدهام زيارت نه به همت است نه به قسمت بلكه دعوت باعث ديدار است. خوب كسي كه دعوت ميكند لابد به فكر همه جوانب هم خواهد بود ...
تصميمم را گرفتم. از تمام آموزههاي بزرگان در باب نوشتن دست بر ميدارم و نه خودم را اسير تكلفي ميكنم نه اگر سيرم به راهي ختم شد از آن كناره ميگيرم. مثل تختهاي كه هدفش درياست و برايش فرقي نميكند آب او را به كدام سمت ميبرد!
نه تحقيق و مطالعه خواهم كرد براي اين نوشتن و نه از اخبار و اطلاعاتي كه ميرسد دوري خواهم كرد.
سفر هم كه با نيت شروع ميشود پس من همين الان مسافرم ضمن اينكه اگر بيان " كل ارض كربلا" صادق است و دل بار سفر بسته و رفته، پس بايد سفر نامهاش را نوشت.